قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1851
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال سيصد و سى و يكم از رحلت خير البشر در اين سال ، باز يوسف بن وجيه صاحب عمّان قصد بصره كرد . ابو محمّد مهلبّى دفع ايشان نمود . و در همين سال معزّ الدّوله بر وزير خود غضب كرده فرمود تا صد و پنجاه تازيانه بر وى زدند امّا از وزارتش عزل نفرمود . و در سلخ ماه شوّال اين سال المنصور باللّه علوى كه پادشاهى بود در كمال شجاعت و فصاحت و بلاغت ، وفات يافت . سبب موت او در تواريخ معتبره چنين آمده كه روزى از مدينهء حلولا « 1 » ، كه در بلاد مغرب آن مدينه به بسيارى ميوه مشهور و معروف است خصوصا ترنج به مرتبهاى در آن شهر بزرگ مىشود كه چهارش يك خروار است ، ترنجى چند نزد منصور آوردند . منصور را كنيزكى بود كه به او ميل تمام داشت . چون آن ترنجها را ديد آرزوى آن كرد كه آن ترنجها را بر بار بيند . بنابراين منصور به خاطر او از منصوريه به حلولا رفت و بعد از چند روز به جانب منصوريّه مراجعت نمود . اتّفاقا ، در اثناى راه به مرتبهاى سرما شد كه بسيارى از مردم از شدّت سرما بمردند و منصور در آن سرما دليرى نموده تا به منصوريّه رسيد و قصد حمام كرد . اسحاق بن اسماعيل اسرائيلى كه طبيب او بود ، از حمام رفتن منع كرد ، امّا منصور سخن او نشنيد و به حمام رفت . چون از حمام بيرون آمد حرارت غريزى او بسيار نقصان يافت و اسحاق به معالجه مشغول گشت . منصور را بىخوابى عارض شد ، چنانچه چند شبانروز مطلقا خواب نكرد ، بنابراين ، با وزرا و امرا گفت كه در قيروان طبيبى است او را بطلبيد كه مرا از دست اسحاق خلاص كند . گفتند : يا
--> ( 1 ) . در الكامل ( ج 14 ، ص 216 ) به صورت « جلولاء » آمده ، و مترجم متن توضيح دادهاند كه : غير از جلولاء سرحدّ عراق .